
balatarin.com · Feb 20, 2026 · Collected from GDELT
Published: 20260220T011500Z
نقش از همه لحاظ مخرب و جنایتکارانه دو ضلع دیگر مثلث نسل کشی یعنی دولت ترامپ و مردارخواران منفور سلطنت طلب در کنار ج. اسلامی، قاعده این مثلث کشتار است. جدال میان دو بخش رقیب و متخاصم طبقه سرمایه دار بر سر چگونگی اعمال حاکمیت و تحمیل استثمار جنایتکارانه سرمایه داری بر کارگران هیچ چیز دیگر نیست. به همین دلیل هم جنبش های دموکراتیک نسخه پیچی آنها بدون استثنا، پهن میدان یکه تازی منفورترین وحوش از نوع سلطنت طلبان یا دولت های بشرکش اسرائیل، امریکا، هر دولت دیگر است. شکاف میان آنچه اینها می جویند با آنچه کارگران می خواهند، به اندازه بود و نبود نظام بردگی ژرف و بی انتها است. طبقه کارگر تاریخا در دام همه جا پهن دموکراسی خواهی فریبکاران فروغلطیده است، عمله زبون حاکمیت جوئی، سهم خواهی آنها شده است، به طور کامل از میدان واقعی مبارزه طبقاتی بیرون افتاده است، ریل کارزار ضد سرمایه داری را گم کرده، هر چه وحشیانه تر سرکوب شده، آماج رعب آورترین نسل کشی ها قرار گرفته، شکست بعد از شکست را متحمل شده، ¤¤¤¤ *«در شهر 200 هزار نفری ایذه 300، در رشت 800، در سراسر ایران بالای 20 هزار نفر را کشتند، همه را به رگبار بستند، در شهرها سیلاب خون راه انداختند، هر چه در باره شمار کشتگان گفته می شود کمتر از رقم واقعی است، تعداد زخمیان چندین و شاید چند ده برابر کشته شدگان، بالای چند ده هزار است، غالب مجروحان قابل مداوا نیستند و معلولان مادام العمر خواهند بود. در مورد کثرت سیاهچال افتادگان زیر شکنجه همین بس که «حقوق بشری ها» تا لحظه حاضر 25 هزار نفر را با نام و مشخصات شناسائی نموده اند.» اینها حرفهای گسسته انسانهائی است که شاهدان عینی رخدادها، فقط در دو روز 18 و 19 دیماه بوده اند، عبارات بریده و پر اضطرابی که در فاصله قطع و وصل مکالمات جنگ و گریزی تلفنی به آشنایان خارج کشور خود انتقال داده اند. یورش لحظه، لحظه به خانه ها، دستگیری موج وار هر مظنون به شرکت در اعتراضات، انباشتن زندان ها از معترضان، عربده اعدام، اعدام، تنظیم طویل ترین لیستها برای اعزام محبوسین به میدانهای تیر، وعده تکرار کشتار 67، مصادره دار و ندار خانواده های داغدار در قبال تحویل اجساد عزیزان، مجبورسازی قهرآمیز آنها به امضای سند عضویت ننگ آور جان دادگان در «بسیج» و فراوان سبعیت های دیگر نیز تا امروز انجام گرفته است و در حال انجام است. * نیاز به گفتن نیست که جنایات بالا به طور مستقیم توسط رژیم اسلامی سرمایه داری با هدف جلوگیری از فروریزی پایه های حاکمیتش صورت گرفته است. این درست است اما کل ماجرا نیست. این نسل کشی نازیستی – اسلامی در کنار نقش مخوف مستقیم نیز ساز و برگ لازم مهیب تر کردن نسل کشی را در اختیار قوای کشتار جمهوری اسلامی قرار دادند. سوء تعبیر نشود، منظور از هیزم بیاری سلطنت طلبان، دولت امریکا برای نسل کشی رژیم، نقش آنها در اساس طغیان، به خیابان ریختن توده های عاصی نیست. آنها از چنین ظرفیتی برخوردار نبوده، نیستند. خیزش سراسری کارگران، جوانان طبقه کارگر در نطفه بندی، تکوین، بالیدنش، مثل همیشه حکایت انفجار آنها زیر فشار سهمگین استثمار، آپارتاید جنسیتی، بی حقوقی، محرومیت های مولود سرمایه داری و اعمال این بلیه ها توسط رژیم اسلامی بود. در این شکی نیست. کارگران نه فقط ماه دی امسال که تاریخا در حال مبارزه، شورش، خیزش علیه استثمار رعب آور و بدبختی های قهری سرمایه داری و دولتهایش بوده و تا این اختاپوس هست خواهند بود. در همین دوره اخیر هر سال 3 تا 6 هزار اعتصاب، چندین شورش، اعتراضات هفتگی بازنشستگان، مخابرات، نفت و گاز، ذوب آهن، فولاد، پرستاران، معلمان را داشته اند. دانشجویان خانواده های کارگری در اعتراض بودند. همین چنده ماه پیش به حمایت از مبارزات بازنشستگان برخاستند، بازنشسته ها نیز فریاد زدند که کنار فرزندان دانشجوی خود ایستاده اند. بازنشستگان مطالبات معیشتی خود را با فریادهای آزادی زندانیان، علیه اعدام، خواست آزادیها و حقوق انسانی به هم آمیختند. کل این کارزارها جریان داشته و هیچ ربطی به نقش بازی وحوش سلطنت طلب یا دولت بشرکش امریکا نداشته است. همه اینها مفروض است. نکته مورد تأکید و نیازمند توجه کافی، نه این حقایق زلال که نقش از همه لحاظ مخرب و جنایتکارانه دو ضلع دیگر مثلث نسل کشی یعنی دولت ترامپ و مردارخواران منفور سلطنت طلب در کنار جمهوری اسلامی، قاعده این مثلث کشتار است. سلطنت طلبان با مشاهده سیل خروشان قهر توده ها به ویژه نسل جوان، هر چه شرارت آمیزتر به درون کارزارهای خیابانی آنها خزیدند. با تدارک کافی، مجهز به سلاحهای دیجیتال و غیردیجیتال اسرائیلی، امریکائی وارد صفوف جوانان عاصی شدند. همه ترفندها از جمله پمپاژ زوزه های نفرت بار «پهلوی بر می گردد»!! فراهم سازی زمینه های لازم برای یورش وحشیانه تر قوای سرکوب به معترضان، کشته شدن هر چه انبوهتر جوانان، کودکان، زنان، پیران، خارج سازی توده خشمگین از ریل کارزار ضد سرمایه و ضد دولت سرمایه داری را به کار گرفتند. آنها با آنکه نیروئی را تشکیل نمی دادند با بهره گیری از موقعیت متشتت، بی سر و سامان، بی افق جنبش کارگری در یک سو و انفجارآمیزی نارضائی و قهر جوانان در سوی دیگر موفق شدند اولا جنبش را از ریل واقعی طبقاتی خود دورتر از پیش کنند، ثانیا راه کشتار هر چه هولناک تر معترضان توسط رژیم اسلامی را بازتر سازند. همصدا و همپیوند با نقش بازی این مزدوران، ترامپ و خیل فاشیستهای بشرکش امریکا نیز برای به برهوت بردن و تباه کردن جنبش از هیچ کوششی دریغ نکردند. هر چه در بوقها غوغا کردند، دادن مجوز کشتار سهمگین عاصیان به جلادان نسل کش جمهوری اسلامی و پراکندن سموم تردید و سردرگمی میان معترضان بود. رژیم قطعا ضلع قاعده مثلث نسل کشی بود، اما هر میزان کمرنگ کردن نقش دو ضلع دیگر مثلث پاشیدن اسید به چشم کارگران است. باز هم برای جلوگیری از هر سوء تعبیر تکرار کنیم که منظور ما تأثیرپذیری کارگران از حرفهای ترامپ یا مزدوران سلطنت طلب نیست. بحث بر سر تقلای این جماعت برای دادن مجوز خونریزی به دست حاکمان اسلامی سرمایه داری است، یک نکته اساسی دیگر باقی است. عده ای خواهند پرسید: مگر فاشیسم دینی سرمایه برای راه اندازی سیلابهای خون نیاز به مجوز دارد؟. سؤال درستی است اما پاسخش نیز روشن است. جمهوری اسلامی در تدارک دریافت جواز برای نسل کشی نبوده و نیست اما اولا – از اینکه رقبا ساز و برگ لازم کار را در اختیارش بگذارند با ولع تمام استقبال می کند، به کمک این ساز و برگها تا چشم کار کند عوامفریبی می نماید، بازار شستشوی مغزی بیشتر متوهمان را داغ می سازد. ثانیا – بحث عجالتا بر سر جمهوری اسلامی نیست. تمرکز اینجا روی دو ضلع دیگر مثلث نسل کش است. آنچه این دو ضلع به نمایش نهادند، کمک به ج- اسلامی در هر چه طوفانی تر کردن کشتار کارگران با هدف پیشبرد اهداف ضد انسانی، فاشیستی خود بود. این نکته ای است که باید مورد تعمق معترضان عاصی و به طور اخص جوانان خانواده های کارگری قرار گیرد. توده کارگر باید شورش دی را آئینه ای دیگر برای آموختن درس های مبارزه طبقاتی کند. برگی که مثل کل برگهای دیگر تاریخ این مبارزه، فریاد می زند، آژیر می کشد که برای هر میزان کاهش فشار استثمار سرمایه داری، چالش هر مقدار محرومیتهای معیشتی، درمانی، رفاهی، حقوقی، اجتماعی آفریده نظام بردگی مزدی، دفع هر جنایت، ستم، کشتار، آزادی کشی دولت سرمایه باید دست به کار برپائی جنبش سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری شد. جنبشی که تجلی میدانداری آحاد طبقه کارگر برای کارزار پیروز علیه مصیبت های مولود بردگی مزدی در تمامی عرصه های حیات اجتماعی باشد. یک سؤال تاریخی، طبقاتی، اجتماعی، انسانی در مقابل همه ما قرار دارد.تا کی قرار است سرگردان گمراهه ها باشیم؟؟!!. از یک چاه به چاه ویل دیگر افتیم؟؟!! تا کدامین عهد می خواهیم زیر فشار گرسنگی، بی سرپناهی، بی آبی، بی برقی، محرومیت از دارو، درمان، کوه بدبختی های دیگر بدون هیچ افق، نقشه راه، راهبرد کارزار، مطالبات سنجیده عاجل و آتی، به خیابان ریزیم، و قهر خود را به هوا پمپاژ کنیم، با سردادن این و آن شعار توخالی خود را راضی سازیم، تیرباران شویم، شکست خوریم، همه چیز باخته، فرومانده، داغدار به کومه تیره و تار خود باز گردیم؟؟!! آین حیاتی ترین پرسش پیش روی دهها میلیون توده طبقه کارگر ایران است باید یکایک ما را میخکوب کند، به فکر وادار، به سوی هم راند، مجبور به مشورت سازد، دست به کار چاره گری نماید؟؟ چند نسل طبقه ما باید قربانی شود تا به فکر افتیم و حول این پرسش، دادن پاسخ زلال ضد سرمایه داری به آن وارد گفتگو گردیم؟؟ همین حالا باز هم سوداگران مرگ، موقعیت، قدرت، حکومت در یک سو، نمازگزاران قبله دموکراسی در سوی دیگر جنجال می کنند که جنگ دموکراسی تعطیل بردار نیست!! خون می خواهد، قربانیان بیشتر می طلبد، باید خون داد، قربانی شد. در برج رصد این جماعت متنوع، توده های کارگر برای این متولد می شوند که عمله استقرار دموکراسی خواهی آنها باشند!!. اما دموکراسی برای میلیاردها کارگر سکنه زمین علاج درد نیست. از اقیانوس فقر، گرسنگی، برهنگی، بی سرپناهی، آپارتاید جنسیتی، آلودگیهای مرگ آور زیست محیطی آوار بر سرشان یا محرومیت فاجعه بارشان از دارو، درمان، آب، برق، آزادی واقعی، حقوق راستین انسانی نمی کاهد، کوهسار مشکلات آنها با رفتن پای صندوق رأی، به قدرت رساندن یک حزب سرمایه داران به جای حزب دیگر پشیزی کاهش نمی یابد. ریختن به خیابانها برای سقوط یک دولت، یک الگوی حکومتی سرمایه و آوردن دولت یا الگوی حکومتی دیگر سرمایه داری نیز تا امروز نه فقط گرهی از مصیبتهای تلنبارشان نگشوده، که این مصیبتها را رعب آورتر ساخته است. دموکراسی عربده فریب افراد، احزاب، نیروهائی از طبقه سرمایه دار یا متوهمان به سرمایه داری است که درد گرسنگی، فقر، بیکاری، بی خانمانی، بی سرپناهی، محرومیت از مدرسه، دکتر، دارو نداشته، ندارند، یگانه مشکلشان نداشتن حزب، دفتر و دستک، اختیار میدانداری کافی برای سهم خواهی در ساختار قدرت سرمایه، سهم افزونتر از استثمار انفجارآمیز توده های کارگر است. اینهایند که همیشه، همه جا، در تلاشند تا قدرت پیکار کارگران را مصادره، تسمه نقاله انتقال خود به عرش قدرت سازند. دموکراسی خواهی آنها سوای جدال میان دو بخش رقیب و متخاصم طبقه سرمایه دار بر سر چگونگی اعمال حاکمیت و تحمیل استثمار جنایتکارانه سرمایه داری بر کارگران هیچ چیز دیگر نیست. به همین دلیل هم جنبش های دموکراتیک نسخه پیچی آنها بدون استثنا، پهن میدان یکه تازی منفورترین وحوش از نوع سلطنت طلبان یا دولت های بشرکش اسرائیل، امریکا، هر دولت دیگر است. شکاف میان آنچه اینها می جویند با آنچه کارگران می خواهند، به اندازه بود و نبود نظام بردگی ژرف و بی انتها است. طبقه کارگر تاریخا در دام همه جا پهن دموکراسی خواهی فریبکاران فروغلطیده است، عمله زبون حاکمیت جوئی، سهم خواهی آنها شده است، به طور کامل از میدان واقعی مبارزه طبقاتی بیرون افتاده است، ریل کارزار ضد سرمایه داری را گم کرده، هر چه وحشیانه تر سرکوب شده، آماج رعب آورترین نسل کشی ها قرار گرفته، شکست بعد از شکست را متحمل شده، فرومانده و مأیوس گردیده است، سطح انتظاراتش هر روز از روز پیش پائین تر رفته است، هیچ تر و پوچ تر شده است و امروز نه فقط در جهنم سرمایه داری ایران که در سراسر این دوزخ گند و خون، از تمامی روزهای گذشته تاریخ حیات خود مستأصل تر، مقهورتر، ذلیل تر، شکست خورده تر است. پرسش بالا یا همیشگی خود را تکرار کنیم، تا کی، تا کجا، تا کدامین مرز قرار است این وضع ادامه یابد؟؟!! آیا وقت آن نرسیده که اگاه، هشیار بر سینه همه راهزنان سر راه پیکار طبقاتی خود دست رد کوبیم، با سر بیدار کارگری، پرجوش و پرخروش و مصمم فریاد زنیم که جنگ ما اساسا، ماهیتا، در همه وجوه، در تمامی عرصه های زندگی، در حوزه معاش، رفاه، آزادیها و حقوق اجتماعی، سیاسی، آپارتاید ستیزی، محیط زیست، جنگ علیه سرمایه داری و هر دولت سرمایه است. حی و حاضر با اراده ای راسخ می خواهیم خوراک، پوشاک، مسکن، دا